شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 47
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
مجموعهاى است از همهء افسانههايى كه دربارهء خاندان رستم وجود داشته و فردوسى به آنها نپرداخته است . از اينرو برزونامه كمتر زندگىنامهء برزو به شمار مىآيد ، گو آنكه وى بهطور مسلم بازيگر نقش بزرگ آن نامه است . « 1 » ديگر ، استاد ذبيح اللّه صفاست كه اگرچه صريحا در اين خصوص بحثى نكرده است ، امّا در ضمن توضيح دربارهء نفوذ ادبيات حماسى ايران در ادبيات ارمنى مىنويسد : . . . علّت اين امر روابط ممتدى است كه از دورهء هخامنشى ميان ايرانيان و ارمنيان وجود داشته و همين ارتباط باعث شده است كه زبان و خط و اساطير و داستانهاى ايرانى در ميان آن قوم نفوذ شديد كند و داستان رستم و زال و بورزه ( برزو ؟ ) و نظاير اينها در ادبيات ارمنى به وجود آيد . « 2 » اگر اين استنباط از گفتار استاد صفا صحيح باشد ؛ چنين به نظر مىآيد كه ايشان براى اين داستان اصلى قديم قائل شدهاند و احتمال دادهاند كه حتّى ممكن است در ادبيات ارمنى نيز نفوذ كرده باشد . اگر نظر استاد صفا بر آن بوده است كه اين تأثيرگذارى پيش از اسلام انجام گرفته قابل ترديد است . زيرا اين داستان به احتمال قوى اصلى كهن نداشته است . همچنين معلوم نيست كه مراد از بورزه ، داستان برزو باشد ، حتّى اگر بپذيريم كه بورزه همان كلمهء برزوست ، چون برزو از نامهاى معمول ايرانيان بوده است و علاوه بر اين شخصيت حماسى كسان ديگرى نيز مىشناسيم كه اين نام را داشتهاند ، مانند برزويه طبيب ، لذا اين احتمال هم مىرود كه موضوع كتاب بورزه ، داستان آوردن كليله و دمنه به ايران باشد كه در شاهنامهء فردوسى هم آمده است . ديگر آنكه بر فرض ممكن اگر مراد از بورزه ، داستان برزو باشد ، باز هم نمىتوان حكم كرد كه اين داستان در دورههاى باستانى به ادبيات ارمنى نفوذ كرده است ، زيرا مبادلات فرهنگى بين نقاط مختلف ايران و ارّان در دورهء اسلامى نيز معمول بوده است . مثلا در همين دوره است كه داستان ويس و رامين به ادبيات گرجى راه يافت و به آن زبان ترجمه شد . به همهحال حكم قطعى زمانى ميسر است كه كتاب بورزه را مطالعه كرد اگر امروز موجود باشد و احيانا نامش در ضمن كتابى
--> ( 1 ) . شاهنامه ، چاپ ژول مول ، ديباچه ، ص 46 . ( 2 ) . حماسهسرايى در ايران ، ص 40 .